دانلود جدیدترین کتاب های الکترونیکی فارسی و انگلیسی

دانلود رایگان کتاب های الکترونیکی – فهرست جدیدترین کتاب های فارسی – دانلود مستقیم کتاب های ایرانی

گت بلاگز اخبار فرهنگی و هنری کمی جان لوکارو، کمی جیمز باند , فیلم «بلوند اتمی»

بدون حضور شارلیز ترون این فیلم ماجراجویی و جاسوسی، ساخته دیوید لیچ تنها کاری هوشمندانه می بود ولی حضور او به فیلم روشنایی و وضوح خاصی بخشیده است. 

کمی جان لوکارو، کمی جیمز باند , فیلم «بلوند اتمی»

فیلم «بلوند اتمی»؛ کمی جان لوکارو، کمی جیمز باند

عبارات مهم : جاسوسی

بدون حضور شارلیز ترون این فیلم ماجراجویی و جاسوسی، ساخته دیوید لیچ تنها کاری هوشمندانه می بود ولی حضور او به فیلم روشنایی و وضوح خاصی بخشیده هست.

بدون حضور شارلیز ترون این فیلم ماجراجویی و جاسوسی، ساخته دیوید لیچ تنها کاری هوشمندانه می بود ولی حضور او به فیلم روشنایی و وضوح خاصی بخشیده هست. این بازیگر به خوبی به واکنش‌ها و منش بسیار خاص قهرمان زن فیلم، جاسوس انگلیسی به نام لورین بروتون، احساسات عمیقی بخشیده است.

در صحنه هایی که او علی رغم ماموران دیگر به شدت کتک می ورد و مضروب می شود، می فهمیم قرار نیست با یک ابرانسان طرف باشیم. او به دنبال دستیابی به لیستی از افرادی سری است و می خواهد مامور بریتانیایی دوجانبه ای را پیدا کند که در آلمان غربی کار می کند. آن چه واقعا لورین می خواهد، در زیاد اوقات مبهم و نامشخص هست. او در بعد شخصیتی خشک و جیمز باندگونه پنهان شده است هست. فیلترهای قهوه ای- خاکستری دوربین، نورهای آبی چشمک زن و نوشیدنی مورد علاقه لورین که روی صخره ها می نوشد، این ابهام را تقویت می کند.

کمی جان لوکارو، کمی جیمز باند , فیلم «بلوند اتمی»

ترون بازی بسیار قابل توجهی ارائه می دهد. نگاه های حساب شده است اش حالتی از هوشمندی را به شخصیتش می بخشد و ثابت می کند که او گزینه مناسبی جهت این نقش بوده هست. هرگاه فیلم نزدیک است که دچار پیچش و به هم ریختگی شود، ترون با بازی اش به خوبی فیلم را متعادل می سازد. او کاری می کند، به این باور برسید که شخصیتش تنها یک نسخه تازه از جیمز باند نیست. شاید شما فیلم را به این خاطر ببینید که کاری از یکی از کارگردانان فیلم «جان ویک» هست، ولی درواقع باید فیلم را به خاطر بازیگرانش ببینید.

فیلم پر است از موسیقی های دهه 80 از موزیک «بادکنک 99» گروه ننا گرفته تا موزیک «دوشنبه آبی» گروه نیو اردر. داستان در طول هفته اول نوامبر سال 1989 یعنی روزهای قبل از تخریب دیوار برلین رخ می دهد. با توجه به مستندات و دانش تاریخی می دانیم که داستان چگونه آخر می یابد. ولی آنچه اینجا اهمیت دارد، فعالیت های جاسوسی، پیشروی و مجموعه اتفاقات پشت سرهمی است که جهت لورین در مسیر انجام ماموریتش رخ می دهد. او جهت به آخر رساندن کارش، مجبور است به هر شرایط و وضعیتی همراه با ارتباطاتی با افراد متفاوت وارد شود. این کارها را جهت زنده ماندنش و همچنین جهت حفظ جان همکارانش انجام می دهد و به هر یک از شرایط و موقعیت ها، زیاد از دیدی تاکتیکی اشاره می کند تا احساسی.

بدون حضور شارلیز ترون این فیلم ماجراجویی و جاسوسی، ساخته دیوید لیچ تنها کاری هوشمندانه می بود ولی حضور او به فیلم روشنایی و وضوح خاصی بخشیده است. 

لورین با جاسوسی ارتباط برقرار می کند که فوت و خیانتش به رسیدن او به برلین می انجامد. به این ارتباطات خوشبختانه تنها از طریق فلش بک اشاره می شود. این خیال/ فلش بک ها به جنبه ای شخصی از جست و جو و تحقیقات لورین اشاره دارد که هیچ گاه به صورت پیش زمینه و بخشی مهم از فیلم در نمی آید. اوضاع و حالات لورین سرد و خشک هست. شاخصه هایی اساسی از شخصیت او که فعالیت هایش ضرورت داشتن چنین شخصیتی را اثبات می کند. او به عنوان یک زن مورد نیاز است هر لحظه حالتی دفاعی داشته باشد، چون او به هر شرایط و موقعیتی ورود پیدا می کند و می داند که همه می خواهند به او پیشنهاد دهند یا از او سودجویی کرده و استفاده ابزاری کنند.

در هر مرحله با کسانی رو به رو می شود که به روشنی می خواهند او را فریب دهند، یا کسانی که طرف او هستند ولی طوری به نظر می رسند که انگار می خواهند بر علیه اش اقداماتی کنند. ابتدا گروهی افسر اشتازی برایش کمین می کنند و می خواهند خود را آشنا معرفی کنند. سپس با جاسوس بریتانیایی دیوید پرسیوال (باب بازی جیمز مک آووی) ملاقات می کند که به خاطر مقام پایینش در بخش جاسوسی، در کمک به اسپای گلس (ادی مارسن) چندان بافایده و کارآمد به نظر نمی آید؛ اسپای گلس افسر اشتازی دارای اطلاعات زیادی است که باید از برلین فرار کند. جاسوسی فرانسوی با نام دِلفین (سوفیا بوتلا) به لورین کمک می کند ولی حتی او هم در ابتدا قابل اعتماد نیست چون در برخوردش با لورین از روش فروشندگانی استفاده می کند که می گویند به من اعتماد کن (در همان نخستین برخوردشان، دِلفین می خواهد لورین را نجات دهد و پیشنهاد کمک می دهد).

این واقعیتی است که داستان گذشته لورین به روایتی صرف از دنباله ای از خیال و رویا افول می کند. داستان او در قالب فلش بک هایی به سه ضدقهرمان روایت می شود: اریک گری (توبی جونز) فرمانده لورین، امت کورزفلد (جان گودمن) یکی از روسای سیا و فرمانده ای افسانه ای به نام سی (جیمز فاکنر)، فرماندهی بی اقتدار از M16 که هنگاری که لورین داستانش را تعریف می کند، از پشت آینه ای رفلکس نظاره گر او می شود. ولی این افراد همان گونه که خود لورین اشاره می کند بالاتر از او نیستند. در کل نقش و نگاه سنگین او به ما هر آنچه را که نیاز داریم راجع به لورین بدانیم، می گوید.

کمی جان لوکارو، کمی جیمز باند , فیلم «بلوند اتمی»

این واقعیت است که سازندگان فیلم به بینندگان آنقدر اعتماد داشته اند که داستان واقعی روانشناختی را سطح تر نشان دهند، باعث می شود بینندگان رغبت بیشتری داشته باشند جهت شنیدن دیالوگ های تفسیرآمیز و نقل قول های ماکیاولیستی و در کل تماشای طرح بازنویسی شده.

فیلم اقتباسی است از رمانی گرافیکی، اثر آنتونی جانستون و سام هارت با کارگردانی دیوید لیچ و نویسندگی کرت جانستاد، آن هم به صورتی که تنها از طریق تصویر اطلاعات زیادی در مورد لورین به بیننده انتقال یافته می شود. قهرمان زن فیلم با دیالوگ های مهیج و روشن معرفی می شود که شخصیتی سرد است و ارتباطات تنها با نشانه پیش رفتن در مسیرش برقرار می کند. ولی درواقع او ترکیبی است از آتش و یخ: لیچ و فیلمبردار جاناتان سلا، این منظر را با استفاده از پرداخت ترکیبی از نورهای آبی و قرمز به تصویر کشیده اند.

بدون حضور شارلیز ترون این فیلم ماجراجویی و جاسوسی، ساخته دیوید لیچ تنها کاری هوشمندانه می بود ولی حضور او به فیلم روشنایی و وضوح خاصی بخشیده است. 

در حمام یخی که ترون در سکانس اولش در آن ظاهر می شود، نورپردازی آبی صورت گرفته هست، در حالی که در کافه ای که یکی از ماندگارترین صحنه های فیلم هست، روی صورتش نورپردازی به رنگ قرمز صورت می گیرد. آبی نشان شخصیتی است که لورین از خود به دنیا اطرافش نشان می دهد ولی نور قرمز از ظاهر او عبور کرده و درونیات او را آشکار می سازد. هنگامی که لورین با دلفین ارتباط برقرار می کند، صورت اش که به آن نور آبی تابیده شده است است با نور قرمز آتشینی بریده می شود، به صورتی که حالات و شخصیت ترون را برجسته می کند.

اشارات به فرهنگی پاپ در این اثر نمودی جدی دارد؛ نه تنها با شخصیت لورین بلکه با فضای تاریخی هم ارتباط برقرار می کند، فضایی که لورین از درون آن سفر کرده و به حرکت ادامه می دهد. اجرای موزیک دوشنبه آبی در صحنه ای سر میز، نگاه و توجه به لورین را به عنوان ملکه ای یخی تثبیت می کند و به ما یادآوری می کند که جاسوسی شغل اوست و لورین تنها در حال شروع قراردادی تازه است.

کمی جان لوکارو، کمی جیمز باند , فیلم «بلوند اتمی»

صحنه مهم مبارزه فیلم با کاری از دیوید بووی به نام «آدم های گربه ای» همراه می شود، آهنگی که با سطری از ایگی پاپ، ترانه سرای آمریکایی شروع شده است و همان آهنگی است که یکی از مشهورترین کارهای بووی در طول سال های حضورش در برلین بود. ایده های بیشتری در صحنه های مبارزه استفاده شده است هست؛ در جایی که لورین گروهی قاتل را تا سالن نمایش دنبال می کند و در آن فیلم علمی تخیلی استاکر محصول 1979 ساخته آندری تارکوفسکی در حال پخش هست. آن ها در قسمت پشت پرده نمایش ظاهر می شوند و از آنجا بیرون می روند. این صحنه ای از استاکر است که منطقه ای بهشتی را نشان می دهد، منطقه ای که در آن آرزوها و امیدها با موجوداتی بیگانه از بین می رود. جهت لورین و پرسیوال، برلین نسخه شخصی آن ها از این شرایط هست؛ شرایطی شبیه به غرب وحشی که هر چیزی در آن مکان وقوع دارد و هر چیزی می تواند شما را به کشتن دهد.

روزنامه هفت صبح /برترینها

واژه های کلیدی: جاسوسی | داستان | داستان | اخبار فرهنگی و هنری

کمی جان لوکارو، کمی جیمز باند , فیلم «بلوند اتمی»

کمی جان لوکارو، کمی جیمز باند , فیلم «بلوند اتمی»


دانلود فایل ها

نویسنده : topsblog