کتاب دوشیزه زیبای روس ، داستانی است با روایتی خلاقانه و مخاطبپسند. ماجرای این کتاب از تابلوی «موج نهم» اثر «ایوان ایوازفکسی» الهام گرفته شده است. آیناز اکرمی، نویسندهی کتاب، داستان دخترکی زیبارو را پیش روی خواننده قرار میدهد که پدرش را از دست داده و با مشکلات مختلفی دستوپنجه نرم میکند.
کتاب دوشیزه زیبای روس
کتاب دوشیزه زیبای روس اولین تجربهٔ نویسندگی ازآیناز کرمی است. این نویسنده همراه با خواهرش «آیسا»، در کلاس نقد فیلم نگارنده حضور پیدا کردند. در میان تمرینات کلاس از آیسا خواسته شد برای تابلوی «موج نهم» اثر «ایوان ایوازفسکی» داستانی بنویسد. حاصل کار آنها بسیار فراتر از سطح تمرینات کلاس و سایر هنرجویان از آب درآمد. در نوشتهٔ او چشمههای روشنی از نویسندهای باهوش با طبعی ظریف و پراحساس دیده میشد. داستان حاضر حاصل بسط و گسترش خلاقانهٔ همان تمرین نویسندگی از تابلوی «موج نهم» است. با خواندن این داستان و با علم به اینکه این اولین تجربهٔ او است، به ظرافت طبع و دقت بالا و احساسات او پی خواهید برد.
مشخصات کتاب
مؤلف: آیناز اکرمی
ناشر: متخصصان
ویراستاران: نیلوفر فایقینژاد، سارا ابریشمی، زهرا نجمالدین، سپیده صباغی، زهرا صنوبری
زبان: فارسی
ردهبندی دیویی: 8fa3.62
سال چاپ: 1402
تعداد صفحات: 38
شابک 10 رقمی: 6222923127
شابک 13 رقمی: 9786222923129
بخشی از کتاب دوشیزه زیبای روس
«بله، دریا یک دزد بود. یک دزد مکار! او با رقص موزون خود پدر را فراخوانده و او را پس نداده بود. تقریباً یک ماه میشد که با مادر به روستای ریوربوتس (riverboots) رفته بودند. دوروتی قبل از مرگ پدر هم از تاندر هیلز خوشش نمیآمد. آن شهر آبزده لعنتی همیشه طوفانی بود، ولی پدر و عمو تام و آرتور عاشق دریا بودند!
انگار آسمان هم متوجه ورود دوروتی به شهر شده بود. ابرها برای خوشامدگویی به جلو آمدند و باران با صدای مهیبی شروع به بارش کرد. دوروتی از ترس به مادر چسبیده بود. کلبهٔ عمو تام از دور به چشم میرسید. آن خانه از تمام شهر فاصله داشت، نزدیکترین خانه به دریا بود و روی سنگها صدفهایی که آرتور و دوروتی از ساحل جمع کرده بودند، به چشم میخورد.
وقتی به کلبه نزدیک شدند، دوروتی دیگر طاقت نیاورد و باعجله از کالسکه پیاده شد و تا خانه دوید. مسابقه بین او و دریا بود. یا او بهموقع به خانه میرسید یا طوفان او را میقاپید و به دریا میبرد. دوروتی با مشتهای کوچک و خیس به در کوبید. چند لحظه بعد آرتور در را باز کرد و با خوشحالی و هیجان دوروتی را در آغوش گرفت! انگارنهانگار طوفان سهمگینی پشت سر آنها داشت برایشان رجز میخواند!»
دانلود کتاب حواسش نبود رمانی از بی خبری های گم شده! pdf رایگان
9990
دانلود فایل ها
توجه: ممکن است تمام لینک های دانلود به دستور مقام قضایی حذف شده باشد...








